خاطرات ساراکوچولوی من

عشق زندگیمون

سرماخوردگی شدیدوشروع اذیتها

سلام نفس مامان چندروزپیش همزمان باشروع امتحانات مامان چنان سرمایی خوردی که خیلی ترسیدم کوروشم سرماخورده بوددوتاتونوباعمه فاطمه بردیم دکتر تراب پرهیز واقعادکترمحشرییه بهت دوتاشربت دادکه عالی بودن همون روزباعمت اینارفتیم روستاو تویکسره تب میکردی ونمیذاشتی شبابخوابم میترسیدم تبت بیشتربشه باهمه زحمتهابعدازسه روزاذیت کردن حالت بهترشد الانم خیلی مواظبتم که سرمانخوری .دوستت دارم نفس مامان 
16 تير 1393

واکسن6ماهگی

سارا کوچولوی من سلام رفتیمواکسن 6ماهگیتوزدیم منو خاله سمانه ومزده بودیم دوتاواکسن بودکه به پاهات زدنو اینقد گریه کردی که نفست بالانمیومدیک قطره فلج اطفال هم بهت دادن که خیلی خوشگل خوردی وزنتم6/300بود که دکتربهداشت گفت همه چیزش خوبه ازامرو قطره اهنتوشروع کردیم باباتم رفتوبرات یک قطره گرون خرید بایک سرلاک خوشمزه مارک نستل ازوقتی واکسنتوزدیم خیلی اذیت میکنی تازه شبش ساعت4 صبح بیدارشدی وتاساعت 8صبح نخوابیدی بااینهمه اذیتی که کردی من عاشششششقتم ...
7 خرداد 1393

روزپدر23/2/93

بابا . . . جونمی ، عمرمی ، قلبمی . . .   امروزم روزپدر بودوخونه مامانی بودیم چون مامانی رفته بودقشم مااونجابودیم برای بابای گلتم یک شلوارک بایک شاخه گل رز دادیم که البته توبه ش دادی عزیزم همراه بایک بوس  ابدار بعدشم کادیه بابااحمدو دادیمو شیرینی خوردیمو خیلی خوش گذشت دخترنازم. ...
26 ارديبهشت 1393

اولین کلمات

اولین حرفاوکلمه هایی که به زبون اوردی باباو ابه بودکه خیلی نازمیگفتی هروقت میبرمت جای شیراب میگی ابه وهروقت بابایی رومیبینی میگی بابا منتظرم مامان گفتنتوبشنوم دخترنازم عاشششقتم. ...
17 ارديبهشت 1393

روزمادر31/1/93

امروزحس عجیبی داشتم امسال خودم هم مادرشده بودم وحسه همه ی مادرارومیفهمیدم  راست گفتن که تامادرنشی نمیفهمی که مادرت چه زحماتی برات کشیده دخترقشنگم امروزیک بوس محکم کردمتو کادوی امروزم بهترین کادو رو ازت گرفتم فدات بشم دوستت دارم ...
3 ارديبهشت 1393

دومین دندون کوچولوت

دخترنازم دندون کوچولوی دیگتم نیش زدچقدم تیزه کنارهمون قبلی روی لثه پایینته روز29فروردین نیش زد الهی قربونت برم که لثه هات درد دارن امابرات زل میزنم تا ارو شه دردش فدای اون دندئن کوچولوهات بشم من   ...
30 فروردين 1393