خاطرات ساراکوچولوی من

عشق زندگیمون

تعطیلات خرداد ومسافرت یهویی به شمال

ساراجونی توی خردادماه چندروز تعطیلی پشت سر هم داشتیم که بابا احمد گفت که کلید ویلایه یکی ازدوستانش توی فریدونکناروگرفته ومیخوان برن اونجا منم که دلم هوای یک مسافرت کرده بود با باباجونت صحبت کردمو ماوعمومهدی وخاله جونم راهی شمال شدیم نمیدونی چه مسافرت خاطره انگیزی بود خیلی بهمون خوش گذشت تو تادریارو دیدی جوری ذوق زدی که هیچوقت اون صحنه یادم نمیره کلی واسه خودت بازی کردی وعشق وحال دنباله اردکها میکردی وبهشون غذامیدادی کلی هم اب تنی کردی واقعابه هممون خوش گذشت امیدوارم بشه دوباره هم همه باهم بریم عکساشو واست به یادگارتوی وبلاگت میذارم عزیزم
28 خرداد 1394

دغدغه های مامان

ساراکوچولوی خودم سلام مامان جونی میدونی چندوقته نیومدم تووبلاگت که خاطرات قشنگتوبنویسم منوببخش چون این چندوقت خیلی درگیری داشتم بخصوص درس ودانشگاه که کلافم کرده امروزم اخرین امتحانمو دادم وراحت شدم واومدم که باخیال راحت واست بنویسم کلی خاطره جمع کردم مامان جون الان خیلی ناز کنارمامان خوابیدی خیلی زرنگ شدی مامان جون کلی حرفای قشنگ میزنی خودتو تودل همه جامیکنی دخترقشنگم روز به روزبهت وابسته ترمیشم وفقط ازخدامیخوام که همیشه سالم باشی عزیز مامان باباتم که برات میمیره وعاشق شیرین کاریاته تو باعث قشنگیه زندگیه منی خداحفظت کنه واسه ما عزیز دلم
28 خرداد 1394

دغدغه های مامان

ساراکوچولوی خودم سلام مامان جونی میدونی چندوقته نیومدم تووبلاگت که خاطرات قشنگتوبنویسم منوببخش چون این چندوقت خیلی درگیری داشتم بخصوص درس ودانشگاه که کلافم کرده امروزم اخرین امتحانمو دادم وراحت شدم واومدم که باخیال راحت واست بنویسم کلی خاطره جمع کردم مامان جون الان خیلی ناز کنارمامان خوابیدی خیلی زرنگ شدی مامان جون کلی حرفای قشنگ میزنی خودتو تودل همه جامیکنی دخترقشنگم روز به روزبهت وابسته ترمیشم وفقط ازخدامیخوام که همیشه سالم باشی عزیز مامان باباتم که برات میمیره وعاشق شیرین کاریاته تو باعث قشنگیه زندگیه منی خداحفظت کنه واسه ما عزیز دلم
28 خرداد 1394

صحبت کردن دخملی

خوشگل مامانی سلام عشقم اومدم بنویسم که چقدرقشنگ حرف میزنی دیگه بیشترکلمه هارومیتونی بگی البته بگم تودخترمنی وبیشتر ازسنت میفهمی الان دخملم میتونه قشنگ بگه مامان بابا بیا دوزول یاهمون فضول عمه مامانی عزیز بژده یاهمون مژده احمدکه اسم باباییه یکسره میگی.عمو میتی یاهمون مهدی که اسم عموجونته نینی جیش لالا تاب تاب اباسی اتویاهمون پتو نای نای پاپا که همون کفشات منظورته جی جی که همون شیرخوردنته اب بازی که توعاشقشی بشوبشو یاهمون حموم رفتن منظورته دردر که همون بیرون وتفریح کردنه الا که همون الله به به که همون شونه کردنه موهاته وصدای حیوونا:هاپو وپیشی وکلاغه که وقتی بهت میگم کلاغه میگه تو زودمیگی گارگار صدای طوطو صدای ببعی وخیلی حرفاوصداهای قشنگه دیگروم...
3 بهمن 1393

تاتا تی تی

خدایا دختره نازم خیلی خوشگل شده دیگه بزرگ شده ومیتونه راه بره یابقول خودش تاتا تیتی کنه فداش بشم من نانازه مامانه.خیلی هم پرحرف شده وهمش باخودش صحبت میکنه ومابعضیاشومیفهمیم بعضیاشم خدامیدونه چی میگه.شعر خوشگل تاب تاب اباسی رکهم خودش میتونه بخونه فداش بشم من دخترم داره خانوم میشه.....
24 آذر 1393

تولدتولد تولدت مبارک .......

سلام دختر قشنگم .عزیزه دل مامان یکساله شدی .وای خیلی خوشحالم روزه تولدت روزیه که هیچوقت ازذهنم پاک نمیشه مامان جونی.امسال چون تولدت تومحرم بودو نمیشد جشن گرفت بااهنگهای بچه گونه مجلسمونو گرفتیم وخیلی خوش گذشت عکساش هست که میذارم برات اما قول میدم سال دیگه ایشالله یک تولدخیلی عالی برات میگیرم دخترنازم امسال نمیدونستی تولدیعنی چی وفقط دست میزدی اماسال دیگه جبران میکنیم با باباجونت.دسته باباجونت دردنکنه برات خیلی زحمت کشیده قدرشوبدونی گل مامان.
25 آبان 1393

پنجمین وششمین مرواریدای دخملم

عشقه مامان دوتادندون کوچولوهای دیگتم دوباره نیش زدن هرچی روکه میبینی دندون میگیری یکبارم پای خاله سمانه رو کبودکردی فدات بشم که اینقدبانمک شدی اینروزا همه ازت تعریف میکنن خیلی باهوشو زرتگی دخترنازه خودمی دیگه خیلی دوستت دارم نفسم 
25 آبان 1393

ماما

دخترنازم میگه ماما هورا چندروز پیش همش دنبالم گریه میکردی میگفتی ماما ماما قربون این حرف زدنت بشه مامان عاشقتم دختر نازم دوستت دارم
14 مهر 1393

تولدمامان 13/6

سلام دختره نازه مامان ببخشیدچندروزدرگیربودم نتونستم بیام تووبلوگت چیزی ثبت کنم امابایدبهت بگم که چندروزپیش تولد مامان بودو کلی سورپرایزشدم دسته بابای گلت درد نگیره امسال جشن تولده عمه فاطمه هم بودبخاطرهمین دوبارجشن تولدگرفتیم بهترین کادوی تولدمم بایاجونت داد یک گوشی سامسونگ گلکسی اس فور خیلی خوشحال شدم نمونست.توهم خیلی کیک خوردی هاشیطون مامان
17 شهريور 1393