خاطرات ساراکوچولوی من

بالاخره نیش زد

سارای نفسم دخترقشنگم امرزسیزده رفتیم باغ خیلی دخترخوبی بودی واذیت نکردی وقتی داشتم به لثه هات زل میمالیدم دیدم که یکی ازدندونات نیش زده مامان فدای اون دندون نازوتیزت بشه کلی عکس گرفتیم ازت توهم کلی افتاب گرفتی هواخیلی گرم شده بودو خیلی خوش گذشت به ققول یکی ازفیلمای نوروزامسال فدایی داری دوستت دارم ...
14 فروردين 1393

نوروز93

سلام عشق مامان خب نوروز93 اولین عیدی بودکه تو درکنارمون بودی ویک سین ازهفت سینمون شدی عکسای خیلی زیادی گرفتم ازت راستی عیدی هم زیادجمع کردی هابلا خب یکم اذیتمون کردی اونم برای این بودکه لثه هات میخاریدو میخواستی دندون دربیاری الان که دارم اینومینویسم ساعت2/30شبه وروز 13 فروردین که صبح قراره بریم سیزده بدر باعمه فاطمتوشوهرش امیدوارم بهمون خوش بگذره واذیتمون نکنی عشقه مامان راستی الانم شیرخوردی ودوباره تخت خوابیدی باباتم داره پلی استیشن فوتبال بازی میکنه دوستت دارم دخمل قشنگم 
13 فروردين 1393

دانشگاه رفتن مامان

خب چون بخاطره باراربودنم دانشگاه دولتی رو ول کردموازاونجاییکه خیلی علاقه به کارودرس داشتم برای دانشگاه علمی کاربردی رشته اموربانکی ثبتنام کردمو قبول شدم تنهادغدغم توبودی که مامانی عصمت گفت که تورونگه میداره هرچندنمیتونستم ولت کنم امافقط4 یا5ساعت بودومدرکش میتونست خیلی چیزاروعوض کنه توهم که فدات بشم دختره خانمی بودی واذیت نمیکردی ممنونم ازت دخمل قشنگم منوببخش که نصف روزکنارت نیستم اماقول میدم جبران کنم فدات
13 فروردين 1393

انتخاب اسم قشنگت

بابات قراربوداسمتئبذاره انیسابه معنای عشق وزندگی اماهمه میگفتن خیلی سخته وبابابزرگت یکدفه پیشنهاددادکه بذاریدسارا منم خیلی خوشم اومدوهمه قبول کردیم واسم قشنگت شدسارا که خیلی معنی های قشنگی داره امیدوارم وقتی بزرگ شدی ازاسمت راضی باشی نفس مامان
13 فروردين 1393

بدنیااومدن دخمل نازم

روزدهم محرم ساعت4صبح دردم شروع شدوتاساعت6بعدازظهردردکشنده ای روتحمل کردم وازاخرهم سزارین شدم وتوساعت6/30دقیقه روزپنجشنبه دهم محرم23ابان92 چشم به این دنیاگشودی وزنگی ماروعوض کردی بااینکه دردشدیدی داشتم اماخیلی خوشحال بودم بابات که پردراورده بودخیلی خوشحال بود خیلی نازوتپل بودی وزنت3/650بودباموهای خیلی زیادکه همه تعجب کرده بودن توروزبه روزبانمکترمیشدی وماهم دیوونه کارات میشدیم خیلی دوستت دارموزندگی بدون تویعنی هیچ
13 فروردين 1393

بارداری

بااینکه بارداری سختی داشتم امادوست داشتم که هرچی زودتربدنیابیای البته همه دوست داشتن قدره بابایی روهم بدون چون خیلی زحمت کشیده برامون ازهیچ چیزبرای تودریغ نکرده راستی اسمه دکتمم فریباحقی بددکترخوبی بوداماخیلی اذیتمون کرد
12 فروردين 1393

تعیین جنسیت

روزیکه فهمیدم جنسیت بچه دخترهوقراره توبه خونوادمون اضاف بشی خیلی خوشحال شدمو ازاینکه دختربودی بیشتر اخه همه فکرمیکردن بچه پسره خداروخیلی شکرکردم وفقط دعامیکردم سالم باشی
12 فروردين 1393