خاطرات ساراکوچولوی من

عشق زندگیمون

واکسن6ماهگی

سارا کوچولوی من سلام رفتیمواکسن 6ماهگیتوزدیم منو خاله سمانه ومزده بودیم دوتاواکسن بودکه به پاهات زدنو اینقد گریه کردی که نفست بالانمیومدیک قطره فلج اطفال هم بهت دادن که خیلی خوشگل خوردی وزنتم6/300بود که دکتربهداشت گفت همه چیزش خوبه ازامرو قطره اهنتوشروع کردیم باباتم رفتوبرات یک قطره گرون خرید بایک سرلاک خوشمزه مارک نستل ازوقتی واکسنتوزدیم خیلی اذیت میکنی تازه شبش ساعت4 صبح بیدارشدی وتاساعت 8صبح نخوابیدی بااینهمه اذیتی که کردی من عاشششششقتم ...
7 خرداد 1393
1