خاطرات ساراکوچولوی من

صحبت کردن دخملی

خوشگل مامانی سلام عشقم اومدم بنویسم که چقدرقشنگ حرف میزنی دیگه بیشترکلمه هارومیتونی بگی البته بگم تودخترمنی وبیشتر ازسنت میفهمی الان دخملم میتونه قشنگ بگه مامان بابا بیا دوزول یاهمون فضول عمه مامانی عزیز بژده یاهمون مژده احمدکه اسم باباییه یکسره میگی.عمو میتی یاهمون مهدی که اسم عموجونته نینی جیش لالا تاب تاب اباسی اتویاهمون پتو نای نای پاپا که همون کفشات منظورته جی جی که همون شیرخوردنته اب بازی که توعاشقشی بشوبشو یاهمون حموم رفتن منظورته دردر که همون بیرون وتفریح کردنه الا که همون الله به به که همون شونه کردنه موهاته وصدای حیوونا:هاپو وپیشی وکلاغه که وقتی بهت میگم کلاغه میگه تو زودمیگی گارگار صدای طوطو صدای ببعی وخیلی حرفاوصداهای قشنگه دیگروم...
3 بهمن 1393
1